-
حدیث با شکر آمیختن
چهارشنبه 28 مهر 1400 15:28
گر متصور شدی با تو در آمیختن حیف نبودی وجود در قدمت ریختن فکرت من در تو نیست در قلم قدرتیست کاو بتواند چنین صورتی انگیختن کیست که مرهم نهد بر دل مجروح عشق کهش نه مجال وقوف نه ره بگریختن داعیه شوق نیست رفتن و باز آمدن قاعده مهر نیست بستن و بگسیختن آب روان سرشک و آتش سوزان آه پیش تو باد است و خاک بر سر خود بیختن هر که...
-
زیبا ترین تعابیر جهان
سهشنبه 13 مهر 1400 22:03
به کسی که عاشق توست بگو هر روز با زیباترین تعابیر جهان بیدارت کند ، من اینجا هر شب تو را با زیباترین تعابیر جهان به خواب می سپارم … "کامران رسول زاده"
-
کشف
سهشنبه 13 مهر 1400 21:55
تو بعد از کشف الکل، شاعرانه ترین کشف بشری من از سرودن تو مست می شوم...! "کامران رسول زاده"
-
حقا که غمت از تو وفادار تر است
دوشنبه 12 مهر 1400 22:47
-
آتش زرتشت
سهشنبه 30 شهریور 1400 14:38
مژگان به هم بزن که بپاشی جهان من کوبی زمین من به سرِ آسمان من درمان نخواستم ز تو من درد خواستم یک دردِ ماندگار! بلایت به جان من می سوزم از تبی که دماسنج عشق را از هرم خود گداخته زیر زبان من تشخیص درد من به دل خود حواله کن آه ای طبیب درد فروشِ جوانِ من نبض مرا بگیر و ببر نام خویش را تا خون بدل به باده شود در رگان من...
-
عطر تو
یکشنبه 28 شهریور 1400 10:56
سر می روم از خویش از گوشه گوشه فرو می ریزم و عطر تو رسوایم می کند. شمس لنگرودی
-
عالیجناب
چهارشنبه 24 شهریور 1400 08:24
میشنیدم که صدایی همه را میترساند میشنیدم که سکوت از همه جا میبارند در سرم بود بگویم، همه را خواهم گفت دست از این زادهی پاییز مگر بردارند خیری از کاوه به مردان ِ پریشان نرسید میروم باز به ضحاک ِ خودم برگردم قسمتم نیش ِ خودم بود از این رو شاید بر سر دوش ِ خطرناک ِ خودم برگردم علیرضا آذر
-
عشقش به سر افتاد
جمعه 12 شهریور 1400 09:01
-
خاموشی ها
سهشنبه 9 شهریور 1400 15:47
مگذار، که دستان من آن اعتمادی که به دستان تو دارد به فراموشی ها بسپارد آه مگذار که مرغان سپید دستت دست پر مهر مرا سرد و تهی بگذارد من چه می گویم، آه! با تو اکنون چه فراموشی هاست با من اکنون چه نشستن ها، خاموشیها ست. .. حمید مصدق
-
پیغام ماهی ها
سهشنبه 9 شهریور 1400 14:44
رفته بودم سر حوض تا ببینم شاید عکس تنهایی خود را در آب آب درحوض نبود ماهیان می گفتند: هیچ تقصیر درختان نیست ظهر دم کرده تابستان بود پسر روشن آب, لب پاشویه نشست و عقاب خورشید, آمد او را به هوا برد که برد به درک راه نبردیم به اکسیژن آب برق از پولک ما رفت که رفت ولی آن نور درشت عکس آن میخک قرمز در آب که اگر باد می آمد دل...
-
برادر بودیم
دوشنبه 8 شهریور 1400 18:17