-
مردادی ترین
سهشنبه 16 اردیبهشت 1399 10:47
تو مردادی ترین خرمای این شهری صدات گرمای تابستون خوزستان تو تا قد میکشی تو ظهر این کوچه خجالت میکشن نخلای نخلستان من از چشم کتاب عشقت افتادم جنون تلخ این دفتر نگاه توست بازم تجدید و تکرار و مرور عشق یه عالم عصر شهریور نگاه توست من از تو انتظار دیگه ای دارم برام آرامش ابرای آبان باش نمیخواد بهترین جغرافیا باشی همین پس...
-
کاش...
دوشنبه 15 اردیبهشت 1399 01:13
کاش غیر از من و تو هیچ کس باخبر از ما نشود نوبت بازی ما باشد و دیگر هرگز نوبت بازی دنیا نشود. "افشین یداللهی"
-
باد برده باشد
دوشنبه 15 اردیبهشت 1399 01:06
آرام شدهام مثل درختی در پاییز وقتی تمام برگهایش را باد برده باشد...! "رضا کاظمی"
-
پچ پچ باران
دوشنبه 15 اردیبهشت 1399 01:02
تمام گوش های خانه را از ابر پر کردم بزن با پنجره حرف دلت را پچ پچ باران #علیرضا آذر
-
چشمان تو یادم داد
چهارشنبه 10 اردیبهشت 1399 14:37
چشمان تو یادم داد...فریاد کشیدن را تا قله به سر رفتن...از کوه پریدن را اصرار نکن بانو..این پیچ و خمِ وحشی در مسخره پیچانده...رویای رسیدن را #علیرضا آذر
-
دل او خبر ندارد
چهارشنبه 28 اسفند 1398 20:39
-
انگار حال و روزدنیاخوش نیست
شنبه 24 اسفند 1398 21:36
خورشید مردّد است، کمرنگ شده هر چیز که دست می زنم سنگ شده انگار که حال و روز دنیا خوش نیست شاید که دلت برای من تنگ شده سید مهدی موسوی
-
عجب صبری خدا دارد
جمعه 16 اسفند 1398 19:26
عجب صبری خدا دارد ! اگر من جای او بودم همان یک لحظه اول که اول ظلم را می دیدم از مخلوق بی وجدان جهان را با همه زیبایی و زشتی بروی یکدگر ویرانه میکردم . عجب صبری خدا دارد ! اگر من جای او بودم که در همسایه صدها گرسته ، چند بزمی گرم عیش و نوش میدیدم نخستین نعره مستانه را اموش آندم بر لب پیمانه میکردم عجب صبری خدا دارد !...
-
اگر عشق نبود
چهارشنبه 7 اسفند 1398 12:53
از غم خبری نبود اگر عشق نبود دل بود ولی چه سود اگر عشق نبود بی رنگ تر از نقطه ی موهومی بود این دایره ی کبود اگر عشق نبود از آینهها غبار خاموشی را عکس چه کسی زدود اگر عشق نبود در سینهی هر سنگ دلی در تپش اســت از این همه دل چه سود اگر عشق نبود؟ بی عشق دلم جز گرهی کور چه بود دل چشم نمی گشود اگر عشق نبود از دست تو در...
-
زلف آنست که بی شانه دل از جان ببرد
چهارشنبه 7 اسفند 1398 12:45
-
گریه
پنجشنبه 1 اسفند 1398 00:55
انـدر ایـن گـوشـه ی خـامـوشِ فَـرامـوش شـده ، یـادِ رَنگینـی دَر خـاطـرِ مـَن گـریـه مـی اَنگیـزد .. هوشنگ ابتهاج