-
شهر بی یار مگر ارزش دیدن دارد؟
جمعه 25 بهمن 1398 16:58
بیت بیت غزلم شوق پریدن دارد وه که دیدار غزل درد کشیدن دارد چشم نرگس شده ات باده پرستم کرده سعی بین حرم و میکده دیدن دارد توبه کردم که قلم دست نگیرم اما هاتفی گفت که این بیت شنیدن دارد وخدا خواست که یعقوب نبیند یک عمر شهر بی یار مگر ارزش دیدن دارد صحبت از قیمت این غمزه و آن ناز مکن ناز عاشق کشت ای دوست خریدن دارد عجب...
-
اما...
جمعه 25 بهمن 1398 16:29
-
جز محبت در جهان ، هرگز نکردم اشتباهی
پنجشنبه 17 بهمن 1398 18:15
سوختم در شوره زار عمر ، چون خودرو گیاهی ناله ای هم نیست تا سودا کنم با سوز آهی نیستم افسرده خاطر هیچ از این افتاده پایی صد هزاران روی دارد چرخ با چرخ کلاهی ابر رحمت را گو ببارد ، تا بنوشد جرعه آبی ساقه خشک گیاه تشنه کام بی گناهی من کیم ؟ جویای عشقی ، از دل نامهربانی من چه هستم ، هاله محو جمال روی ماهی من چه ام ؟شمع شب...
-
ماه سفر کرده
جمعه 4 بهمن 1398 16:36
ماها تو سفر کردی و شب ماند و سیاهی نه مرغ شب از ناله من خفت و نه ماهی شد آه منت بدرقه راه و خطا شد کز بعد مسافر نفرستند سیاهی آهسته که تا کوکبه اشک دل افروز سازم به قطار از عقب قافله راهی آن لحظه که ریزم چو فلک از مژه کوکب بیدار کسی نیست که گیرم به گواهی چشمی به رهت دوخته ام باز که شاید بازآئی و برهانیم از چشم به راهی...
-
حالم خوب است
چهارشنبه 25 دی 1398 01:17
حالم خوب استهنوز خواب میبینمابری میآیدو مرا تا سرآغازِ روییدن ...بدرقه میکند. سید علی صالحی
-
مرا قاصدک بیافرین
دوشنبه 16 دی 1398 23:54
یک روزتاک بودم و مستیک روزبید بودم و مجنوناما این بار خواهش می کنممرا قاصدک بیافرین! آدم هاخیلی وقت استکه به خبر های خوب محتاجند.
-
هرچه میخواهی ببر اما نبر نان کسی
یکشنبه 15 دی 1398 23:12
-
نان و نمک
سهشنبه 10 دی 1398 19:15
به حرمت نان و نمکی که با هم خوردیم نان را تو ببر که راهت بلند است و طاقتت کوتاه نمک را بگذار برای من می خواهم این زخم تا همیشه تازه بماند.
-
سهراب کجاست
سهشنبه 10 دی 1398 19:07
ما را ز طلوع صبح غافل کردند شب را نفس گرم محافل کردند درویش به نان فروخت ایمانش را سهراب کجاست؟ آب را گل کردندایرج زبردست
-
بی هراس
شنبه 30 آذر 1398 18:46
همیشه منظر دریا و کوه روح افزاست و منظر تو-تلاقی کوه با دریاست نفس ز عمق تو و قله تو می گیرم به هرکجا که تو باشی-هوای من آنجاست دقایقی است تو را با من و مرا با تو نگاه ثانیه ها مات بر دقایق ماست من و تو آینه ی روبروی هم شده ایم چقدر این همه با هم یکی شدن زیباست خوشا به سینه تو سرنهادن و خواندن که همدلی چو من-آنجا...
-
پنجره
چهارشنبه 13 آذر 1398 02:07
آدم که دلش بگیرد دردش را به کدام پنجره بگوید که دهانش پیشِ هر غریبهای باز نشود...؟ # لیلا کرد بچه