-
سفر
دوشنبه 27 آذر 1396 19:23
تو سفر خواهی کرد با دو چشم مطمئن تر از نور با دو دست راستگو تر از همه ی اینه ها خواب دریای خزر را به شب چشمانت می بخشم موج ها زیر پایت همه قایق هستند ماسه ها در قدمت می رقصند من ترا در همه ی اینه ها می بینم روبرو، در خورشید پشت سر، شب در ماه من تو را تا جایی خواهم برد که صدایی از جنگ و خبرهایی کذایی از ماه لحظه هامان...
-
آهنگ باران
دوشنبه 27 آذر 1396 19:22
تا گرفتم خلوتی تاریک، روشنتر شدم قطره ای بودم چو رفتم در صدف گوهر شدم هیچ گل چون من در این گلزار بی طاقت نبود خواب دیدم چون نسیم صبح را، پرپر شدم خشکسالی دیده ای در این چمن چون من نبود ابر را دیدم چون در آهنگ باران، تر شدم غزل از: سهراب سپهری
-
نیلوفر
دوشنبه 27 آذر 1396 19:19
ز مرز خوابم می گذشتم، سایه تاریک یک نیلوفر روی همه این ویرانه فرو افتاده بود . کدامین باد بی پروا دانه این نیلوفر را به سرزمین خواب من آورد ؟ در پس درهای شیشه ای رویاها، در مرداب بی ته آیینه ها، هر جا که من گوشه ای از خودم را مرده بودم یک نیلوفر روییده بود . گویی او لحظه لحظه در تهی من می ریخت و من در صدای شکفتن او...
-
کدام یک
یکشنبه 26 آذر 1396 14:00
خیلی وقت است که فراموش کرده ام کدامیک را سخت تر می کشم ؟ رنج ! انتظار ! یا نفس را . . .
-
اگر دل در تمنای تو باشد
یکشنبه 26 آذر 1396 13:52
خوش آن عاشق که شیدای تو باشد بیابانگردِ سودای تو باشد... گریبانگیرِ زهدِ پارسایان نگاهِ باده پیمای تو باشد شود دوزخ گلستانِ خلیلم اگر در دل تمنّای تو باشد... حزین لاهیجی
-
اه بی تابانه
یکشنبه 26 آذر 1396 13:50
فروزان کن ز رخ کاشانه ای چند بسوزان-شمعِ من!-پروانه ای چند فغانم گوش کن امشب،که فردا زمن خواهی شنید افسانه ای چند خماری نیست خونِ عاشقان را سرت گَردم، بکَش پیمانه ای چند به هر دفتر زکِلکِ آتش آلود زما ماندست آتشخانه ای چند حزین!از فوت فرصت با صد افسوس کشیدم آه بی تابانه ای چند حزین لاهیجی
-
تو را که نوشت؟
جمعه 24 آذر 1396 12:29
این همه شعر نوشتم... آنچه می خواستم نشد. زمزمه کردم، ورد خواندم، فریاد کشیدم... نشد آنچه می خواستم. پاره کردم، آتش زدم، دوباره نوشتم... نشد! تو چیز دیگری بودی، بگو تو را که نوشت که سرنوشت مرا کاغذی سیاه کرد! "شهاب مقربین"
-
تو میدانی
دوشنبه 20 آذر 1396 14:24
تو میدانی از مرگ نمیترسم فقط حیف است هزار سال بخوابم و خواب تو را نبینم
-
دیوانگی ها
دوشنبه 20 آذر 1396 14:18
-
چون که تقدیر چنین است چه تدبیر کنم
دوشنبه 20 آذر 1396 14:08
صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم تا به کی در غم تو ناله شبگیر کنم دل دیوانه از آن شد که نصیحت شنود مگرش هم ز سر زلف تو زنجیر کنم آن چه در مدت هجر تو کشیدم هیهات در یکی نامه محال است که تحریر کنم با سر زلف تو مجموع پریشانی خود کو مجالی که سراسر همه تقریر کنم آن زمان کآرزوی دیدن جانم باشد در نظر نقش رخ خوب تو تصویر کنم گر...
-
کیست؟
دوشنبه 20 آذر 1396 14:06
بعد از آن دیوانگی ها ای دریغ باورم ناید که عاشق گشته ام گوئیا «او» مرده در من کاینچنین خسته و خاموش و باطل گشته ام هر دم از آئینه می پرسم ملول چیستم دیگر، بچشمت چیستم؟ لیک در آئینه می بینم که، وای سایه ای هم زانچه بودم نیستم همچو آن رقاصه هندو به ناز پای می کوبم ولی بر گور خویش وه که با صد حسرت این ویرانه را روشنی...