-
به تو اندیشیدن
یکشنبه 12 آذر 1396 13:35
به تو اندیشیدن سکوت من است عزیزترین، طولانی ترین و طوفانی ترین سکوت تو درونم هستی، همیشه همچون قلبی که ندیده ام همچون قلبی که به درد می آورد همچون زخمی که زندگی می بخشد . "روبر دسنوس" (شاعر فرانسوی)
-
پرهیز
پنجشنبه 9 آذر 1396 11:18
حیف! با اینکه دوستت دارم سهمِ دستانم از تو پرهیز است قسمتام نیستی و این یعنی: زندگی، واقعا غم انگیز است... "امید صباغ نو"
-
گذشت امروز ، فردا را چه باید کرد ؟
سهشنبه 7 آذر 1396 19:19
نه چراغ چشم گرگی پیر نه نفسهای غریب کاروانی خسته و گمراه مانده دشت بیکران خلوت و خاموش زیر بارانی که ساعتهاست می بارد در شب دیوانه ی غمگین که چو دشت او هم دل افسرده ای دارد در شب دیوانه ی غمگین مانده دشت بیکران در زیر باران ، آهن ، ساعتهاست همچنان می بارد این ابر سیاه ساکت دلگیر نه صدای پای اسب رهزنی تنها نه صفیر باد...
-
نفس هم که باشی
سهشنبه 7 آذر 1396 19:16
هر چیزی زمانی دارد! نفس هم که باشی دیر برسی من رفته ام
-
باید که به دار می کشیدم خود را
یکشنبه 5 آذر 1396 10:54
درمانده و زار می کشیدم خود را تا روی مزار می کشیدم خود را من مرد نبودم به خدا، بعد از تو باید که به دار می کشیدم خود را
-
آواز دهل شنیدن از دور خوش است
جمعه 3 آذر 1396 14:32
گویند کسان، بهشت با حور خوش است من می گویم که آب انگور خوش است این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار که آواز دهل شنیدن، از دور خوش است "خیام"
-
در این خانه کسی نیست
جمعه 3 آذر 1396 14:28
-
بیگانهی پرواز بوَد مرغِ هوایی
جمعه 3 آذر 1396 14:15
وقت است که بنشینی و گیسو بگشایی تا با تو بگویم غم شبهای جدایی بزم تو مرا میطلبد، آمدم ای جان من عودم و از سوختنم نیست رهایی تا در قفسِ بال و پر خویش اسیر است بیگانهی پرواز بوَد مرغِ هوایی با شوقِ سرانگشت تو لبریز نواهاست تا خود به کنارت چه کند چنگ نوایی عمریست که ما منتظر باد صباییم تا بو که چه...
-
فصل مشترک
جمعه 3 آذر 1396 14:07
شراب تلخ بیاور که وقت شیداییست که آنچه در سر من نیست بیم رسواییست چه غم که خلق به حسن تو عیب میگیرند همیشه زخم زبان خونبهای زیباییست اگر خیال تماشاست در سرت بشتاب که آبشارم و افتادنم تماشاییست شباهت تو و من هر چه بود ثابت کرد که فصل مشترک عشق و عقل، تنهاییست کنون اگرچه کویرم، هنوز در سر من صدای پَر زدن مرغهای...
-
صبر چه میداند چیست؟
پنجشنبه 2 آذر 1396 15:23
من صبورم اما به خدا دست خودم نیست اگرمی رنجم یا اگر شادی زیبای تو را به غم غربت چشمان خودم می بندم من صبورم اما چه قدَر با همه ی عاشقی ام محزونم و به یاد همه ی خاطره های گل سرخ مثل یک شبنم افتاده ز غم مغمومم من صبورم اما بی دلیل از قفس کهنه ی شب می ترسم بی دلیل از همه ی تیرگی رنگ غروب و چراغی که تو را از شب متروک دلم...
-
آرامم
پنجشنبه 2 آذر 1396 12:06
آرامم دارم برای تو چای میریزم کم رنگ و استکان باریک پر رنگ و شکسته قلم آرامم دارم برای تو خواب میبینم خوابی خوب خوابی خوش خوابی پر از چشمهایِ قشنگِ تو صدای جانم گفتن تو و برای تو بودن من آرامم به خوابی پر از خیلی دوستت دارم پر از کجا بودی ؟ پر از سلام ، دلم برای تو تنگ شده است دارم برای تو خواب میبینم دل بهدریا...