رد پای شعر

رد پای شعر

پشت هر غصه من رد پایی از تو هست
رد پای شعر

رد پای شعر

پشت هر غصه من رد پایی از تو هست

درخت

مثل درختی

که به سوی آفتاب قد می‌کشد

همه‌ وجودم دستی شده است

و همه‌ دستم خواهشی:

خواهش تو

چه بی تابانه میخواهمت!


احمد شاملو

شام باران

در زد کسی، انگار که مهمان داریم

در سفره گرسنگی فراوان داریم

 

امروز پدر ابرِ زیادی آورد

مانند همیشه شام باران داریم


جلیل صفربیگی

زلال بی‌کران

مگذار دیگران نام تو را بدانند …

همین زلال بی‌کران چشمانت

برای پچ پچ هزار ساله آنان کافیست!



 احمد شاملو

ترانه ی غمگینِ خارجی

دلم یک ترانه ی غمگینِ خارجی می خواهد

با زبانی که نمی فهمم چیست

می خواهم به دردی که نمی دانم چیست

زار زار گریه کنم.


"بهرنگ قاسمی"

مرا به من باز مده

یارب تو مرا به نفس طناز مده

با هر چه به جز تست مرا ساز مده


من در تو گریزان شدم از فتنهٔ خویش

من آن توام مرا به من باز مده


مولانا

مثل پیراهنت

چه احوال خوبی ست

مثل پیراهنت

اسیر آغوش تو باشم


"امیر وجود"

مثل بید های مجنون


رفتنت

آن قدر ها که فکر می‌کنی

فاجعه نیست

من مثل بید های مجنون

ایستاده می‌میرم...


نزار قبانی

زن


هر بار که ترانه ای برایت سرودم

قومم بر من تاختند

که چرا برای میهن شعر نمی سرایی؟

و آیا زن

چیزی به جز وطن است؟


نزار قبانی

از کوزه گری کوزه خریدم باری

از کوزه گری کوزه خریدم باری

آن کوزه سخن گفت ز هر اسراری


شاهی بودم که جام زرینم بود

اکنون شده ام کوزۀ هر خمّاری


خیام

به راهی که از آن رفته ای.


گاهی ستاره ای

خودش را به زمین می اندازد

نهنگی به ساحل

پلنگی به دره

و من...

به راهی که از آن رفته ای.


وحید عمرانی

به کجا برم سری را که نکرده ام فدایت

نه به خاک دربسودم نه به سنگش آزمودم
به‌کـــجا برم سری راکه نکرده‌ام فــدایت

ز وصال بی‌حضــورم به پیام ناصبــورم
چقدر ز خویش دورم ‌که به من رسد صدایت


#بیدل_دهلوی

گوری‌ست جای چشم


بر دیده‌ام مخواب که گوری‌ست جای چشم

در آن نگاه‌های مرا خاک کرده‌اند

هر گه که طرح عشق کشیدم به گونه‌ای

با زهر کینه طرح مرا پاک کرده‌اند



((نصرت رحمانی))

لباس عروسی مادر

خواب دید

لباس عروسی مادرش 

آتش گرفته است

به عقد مردی درآمد

که از شعر خوشش نمی‌آمد...


دنیا غلامی

پابرهنه تا کجا دویده‌ای


پابرهنه تا کجا دویده‌ای

که این همه

گل شکفته است...؟


کیکاووس یاکیده

کاش زندگی

مرگ

در برابر تو سکوت میکند

و می اندیشد

کاش زندگی بود


شمس لنگرودی

در اشک های چشمم

من چیزی از عشق مان

به کسی نگفته‌ام!

آن ها تو را هنگامی که

در اشک های چشمم

تن می‌ شسته ای دیده اند


نزار قبانی