-
اشعار کوتاه و زیبا
پنجشنبه 19 شهریور 1394 18:58
دلم گرفته دلم عجیب گرفته است و هیچ چیز نه این دقایق خوشبو ، که روی شاخه ی نارنج می شود خاموش نه این صداقت حرفی ، که در سکوت میان دو برگ این گل شب بوست نه هیچ چیز مرا ازهجوم خالی اطراف نمی رهاند و فکر می کنم که این ترنم موزون حزن تا به ابد شنیده خواهد شد سهراب سپهری ***************************** نه! هرگز شب را باور...
-
شعر محمد علی بهمنی
چهارشنبه 18 شهریور 1394 13:14
خوش به حال من و دریا و غروب و خورشید و چه بیذوق جهانی که مرا با تو ندید رشتهای _جنس همان رشته که بر گردن توست_ چه سروقت مرا هم به سر وعده کشید نه کف و ماسه، که نایابترین مرجانها تپش تبزدۀ نبض مرا میفهمید آسمان روشنیاش را همه بر چشم تو داد مثل خورشید که خود را به دل من بخشید ما به اندازۀ هم سهم ز دریا بردیم...
-
باران
دوشنبه 16 شهریور 1394 13:57
باز باران بی ترانه باز باران با تمام بی کسیهای شبانه میخورد بر مرد تنها میچکد بر فرش خانه باز میآید صدای چک چک غم باز ماتم من به پشت شیشه تنهایی افتاده نمیدانم، نمیفهمم کجای قطرههای بی کسی زیباست؟ نمیفهمم، چرا مردم نمیفهمند که آن کودک که زیر ضربه شلاق باران سخت میلرزد کجای ذلتش زیباست؟ نمیفهمم کجای اشک یک...
-
فریدون مشیری
دوشنبه 16 شهریور 1394 13:42
کاش می دیدم چیست آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست آه وقتی که تو لبخند نگاهت را می تابانی بال مژگان بلندت را می خوابانی آه وقتی که تو چشمانت آن جام لبالب از جان دارو را سوی این تشنه ی جان سوخته می گردانی موج موسیقی عشق از دلم می گذرد روح گلرنگ شراب در تنم می گردد دست ویران گر شوق پر پرم می کند، ای غنچه رنگین پر...
-
جنگ در شعر فارسی
دوشنبه 16 شهریور 1394 13:24
اگر چه دشمنی زشت است اگر چه جنگ زیبا نیست ولی پیکار با پستی«پلشتی , نا جوانمردی عیار ادمی زادی ست و جنگ یا تجاوز گر طلوع سرخ ازادیست پس تفنگت را زمین نگذار نگاه سرد مردم بود و آتش صدا بین صدا گم بود و آتش بجای تسلیت با دسته گل هجوم قوم هیضم بود و آتش
-
اخوان ثالث
جمعه 13 شهریور 1394 16:24
همان رنگ و همان روی همان برگ و همان بار همان خنده ی خاموش در او خفته بسی راز همان شرم و همان ناز همان برگ سپید به مثل ژاله ی ژاله به مثل اشک نگونسار همان جلوه و رخسار نه پژمرده شود هیچ نه افسرده ، که افسردگی روی خورد آب ز پژمردگی دل ولی در پس این چهره دلی نیست گرش برگ و بری هست ز آب و ز گلی نیست هم از دور ببینش به...
-
شعری بسیار زیبا
جمعه 13 شهریور 1394 16:00
تو درخت روشنایی گل مهر برگ و بارت تو شمیم آشنایی همه شوق ها نثارت تو سرود ابر و باران و طراوت بهاران همه دشت انتظارت هله ‚ ای نسیم اشراق کرانه های قدسی بگشا به روی من پنجره ای ز باغ فردا که شنیدم از لب شب نفس ستاره ها را دلم آشیان دریا شد و نغمه ی صبوحم گل و نگهت ستاره همه لحظه هام محراب نیایش محبت تو بمان که جمله...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 12 شهریور 1394 15:28
زندگی یک جمله بود من قیدش بودم که اگر حذف شوم یا نشوم فرقی نیست امشب از شعر و قلم امشب از کاغذ و درد و احساس امشب از مصراع های حساس و تمام حسم می گذرم چمدان سفری را بستم که تمنای نگاهیست در آ نسوی تقدیر ها شب هنگام با پای پیاده روبروی جاده ای از جنس غربت... می روم تا دوردستان تا که با شانه ی درد زلف های زندگی را بازهم...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 7 شهریور 1394 15:30
حیرتم را بیشتر کن تا بپرسم کیستم آنکه در آیینه می بیند مرا من نیستم سایه ای رقصنده بر دیوار پشت آتشم جز گمانِ هست، چیزی نیست هست و نیستم خاطرات رفته را چون خواب می بینم ولی کاش در جایی به جز کابوس خود می زیستم در مقامات تحیّر جای استدلال نیست عقل می خواهد که من هرگز نفهمم چیستم آسیابی در مسیر رود عمرم، صبر کن روزی از...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 5 شهریور 1394 19:49
بسان رهنوردانی که در افسانه ها گویند گرفته کولبار زاد ره بر دوش فشرده چوبدست خیزران در مشت گهی پر گوی و گه خاموش در آن مهگون فضای خلوت افشانگیشان راه می پویند ما هم راه خود را می کنیم آغاز سه ره پیداست نوشته بر سر هر یک به سنگ اندر حدیقی که ش نمی خوانی بر آن دیگر نخستین : راه نوش و راحت و شادی به ننگ آغشته ، اما رو به...
-
آب را گل نکنیم
پنجشنبه 5 شهریور 1394 19:32
آب را گل نکنیم در فرودست انگار کفتری می خورد آب یا که در بیشه ای دور سیره ای پر می شوید یا در آبادی کوزه ای پر می گردد آب را گل نکنیم شاید این آب روان می رود پای سپیداری تا فروشوید اندوه دلی دست درویشی شاید نان خشکیده فرو برده در آب زن زیبایی آمده لب رود آب را گل نکنیم روی زیبا دوبرابر شده است چه گوارا این آب چه زلال...