رد‌ پای شعر

رد‌ پای شعر

پشت هر غصه من رد پایی از تو هست
رد‌ پای شعر

رد‌ پای شعر

پشت هر غصه من رد پایی از تو هست

پریشان‌گرد

دیگر اکنون دیری و دوری ست
کاین پریشان مرد
این پریشان پریشانگرد
در پس زانوی حیرت مانده، خاموش است
سخت بیزار از دل و دست و زبان بودن


 مهدی اخوان ثالث

  ادامه مطلب ...

کوه


سنگ‌های باهم 

می‌شوند

یک کوه تنها


علیرضا روشن

تلخی که هزار جان شیرین ارزد

یک جام شراب صد دل و دین ارزد

یک جرعهٔ می مملکت چین ارزد


جز باده لعل نیست در روی زمین

تلخی که هزار جان شیرین ارزد


خیام

شب

اینجاست که انتها از آغاز شب است

با بهت دقیقه ها هم آواز شب است


این واقعه را چگونه تعبیر کنم

خورشید در آسمان ولی باز شب است


ایرج زبردست

آهِ آینه

او را ز گیسوان بلندش شناختند


ای خاک این همان تن پاک است ؟

انسان همین خلاصه خاک است ؟


وقتی که شانه می زد

انبوه گیسوان بلندش را

تا دوردست آینه می راند

اندیشه خیال پسندش را


او با سلام صبح

خندان گلی ز آینه می چید

دستی به گیسوانش می برد

شب را کنار می زد

خورشید را در آینه می دید

اندیشه بر آمدن روز

بارانی از ستاره فرو می ریخت

در آسمان چشم

جوانش


آنگاه آن تبسم شیرین

در می گشود بر رخ آینه

از باغ آفتابی جانش

دزدان کور آینه افوس

آن چشم مهربان را

از آستان صبح ربودند


آه ای بهار سوخته

خاکستر جوانی

تصویر پر کشیده آیینه تهی

با یاد گیسوان بلندت

آیینه در غبار سحر آه می‌کشد


مرغان باغ بیهوده خواندند

هنگام گل نبود


هوشنگ ابتهاج

نیمه تاریک


چه فرق میان شمع با خورشید

وقتی که از هر چیز

نیمه‌ای 

در تاریکی‌ست 


علیرضا روشن

خرمالو

فصل عوض می‌شود

جای آلو را

خرمالو می‌گیرد

جای دلتنگی را

دلتنگی


علیرضا روشن

قلم

مشقم کن

وقتی که عشق را زیبا بنویسی

فرقی نمی‌کند که قلم

از ساقه‌های نیلوفر باشد

یا از پر کبوتر ...


"حسین منزوی"