| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | ||||
| 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
| 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
| 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
| 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
غافل از عمق نگاه تو به چشمت نگریست
چه کند خاصیت آیینه سطحی نگریست
اهل آبادی عالم همه ظاهر بینند
اگر این نیست چرا شهر پر از جلوه گریست
دلفریبی و دلانگیزی ولی ای دنیا
دلربایی مکن از من که دلم با دگریست
صیقل روح و تراشیدن دل از دل سنگ
کار سرپنجهی اشک است مگو بی هنریست
عاقبت در غزلم نام تو آمد ایعشق
نسبت من به تو چون لاله به خونین جگریست
فاضل نظری

اینطور که تو سیگار میکشی
باران امشب قطعیست
البته این شهر نه شیروانی دارد نه مرد
و شهروندانش
وقتی در تابه سرخت میکنند
طوری لبخند میزنند
که باور کنی جهنم جاییی زیباست
حسین صفا
با خیالت زندگی می کنم
و با خودت عاشقی
کاش دو بار زاده می شدم؛
یکی برای مردن در آغوش تو،
یکی برای تماشای عاشقی کردنت!
"عباس معروفی"
دیشب خوابت را دیدم
صبح ، رزهای آبی باغچه
غنچه داده بودند...
دنیا غلامی
کانال ایتا:@bestpoems404

من از نهایت شب حرف میزنم
من از نهایت تاریکی
من از نهایت شب حرف میزنم
اگر به خانه من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیار
و یک دریچه که از آن
به ازحام کوچه خوشبخت بنگرم
فروغ فرخزاد
صخره
دردیست که زمین میزاید
تا به آب شور دریا
مرهمش گذارد
صخره دردیست بزرگ
که از خشمی فروخورده میروید
از این روست
که چشمان صخرهای دارم
کیکاووس یاکیده
THOU with dewy locks, who lookest down
Through the clear windows of the morning, turn
Thine angel eyes upon our western isle,
Which in full choir hails thy approach, O Spring!
The hills tell one another, and the listening
Valleys hear; all our longing eyes are turn'd
Up to thy bright pavilions: issue forth
And let thy holy feet visit our clime!
Come o'er the eastern hills, and let our winds
Kiss thy perfumèd garments; let us taste
Thy morn and evening breath; scatter thy pearls
Upon our lovesick land that mourns for thee.
by: William Blake
ای کسی که با حلقههای گیسوی نمدار
از پنجرههای زلال صبح
به پایین مینگری
چشمهای فرشتهگونت را برگردان
به سوی جزیرههای غربی ما
که سرایندگان رگبار
قدوم تورا نوید میدهد، ای بهار
تپهها با یکدیگر سخن میگویند
و درهها گوش فرا میدهند
و همه دیدگان تمناگر ما، به بالا
به سرای روشن تو دوخته شدهاست
جلوه کن!
و بگذار که پاهای مقدست با سرزمینهای ما
دیدار کند
به سوی پشتههای شرقی بیا
و اجازه بده که بادهای ما
بر پیراهن عطرآگین تو بوسه زند
به ما اجازه بده
تا نفس های سحرگاهی و عصرگاهی تورا بچشیم
و بیفشان مرواریدهایت را
بر روی سرزمینهای دلباختهی ما
که بهیاد تو اشک میریزد
شعر از: ویلیام بلیک
برگردان:فاطمه نادریان
باد با انگشتهایش باز کرد
نرم نرمک دکمههای پرده را
در اتاق کوچکم آهسته ریخت
قسمتی از یک شب دم کرده را
باد- این ویرانه گرد کهنهکار-
گنجی از ویرانهای دزدیده بود
از هراس دزدهای نیمه شب
گنج را در مخملی پیچیده بود
ناگهان برخاستم آرام و نرم
باز کردم گنج مخملپوش را
کوهی از نور و طلا پوشانده بود
گرد آن اسفنج مخملپوش را
سایبان پیکر اسفنجیاش
نور بود و سکه بود و تور بود
کاش امشب نیز چون شبهای پیش
سایهاش از سرزمینم دور بود
میتراشیدم تن آن کوه را
مثل یک پیکرتراش چیرهدست
باد هم با پلکهای پنجره
راه را بر آسمان تیره بست
رخوت آلودهای پر کرده بود
آن اتاق کوچک نم کرده را
دکمههای پرده کمکم باز شد
باد برد آن گنج بادآورده را!
سعید بیابانکی
حاصل بوسه های تو
اکنون منم
شعری
که از شکوفه های بهاری سنگین است
و سر به سجده بر آب فرود آورده
دعا می خواند.
"شمس لنگرودی"
گر مرد رهی میان خون باید رفت
وز پای فتاده سرنگون باید رفت
تو پای به راه در نه و هیچ مپرس
خود راه بگویدت که چون باید رفت
عطار نیشابوری

من موجی کوچکم
تو خوابیده ای آرام
و من پشت پلک تو آنقدر می بارم
تا پنجره را باز کنی ..
دستهات را زیر باران بگیری و
بخندی ...
"عباس معروفی"
لبهای سرخ
چیزی از اندوه صدایت کم نمیکند
آنقدر ترانهی قدیمی خوانده بودی
که لبهایت پیر شده بود
دوستانت مثل دندانهایت
یکی
یکی افتادند
دندان مصنوعی حرف دهان پرکنی است
اما دوستان مصنوعی...
سید رسول پیره
