رد‌ پای شعر

رد‌ پای شعر

پشت هر غصه من رد پایی از تو هست
رد‌ پای شعر

رد‌ پای شعر

پشت هر غصه من رد پایی از تو هست

ساعت دو

ساعت، دو   را پاشید به هویت اتاق

سیاهی  دوبه هم زنی می‌کرد در شریعت اشیاء

شب شده بود مایملک تو 

تکلیف پلک‌هایم مشخص نبود


محمدرضا معماریان

خط بریل

 

قرص می‌خواستم چکار؟

دوست می‌خواستم

بلکه برای این قوم نابینا که با دقت اذیتم کرد

به خط بریل

آه بکشم

و بگویم

انسان بودن هزینه دارد


حسین صفا

آه 

دیگر کسی در من غاز تردید 

نخواهد گذاشت 

دیگر کسی قلب ساده لوحم را

به زنجیر احتیاط نخواهد کشاند

من وجدان معذب خاکم

و به سردی خواهم پیوست


زمان در تو چه تلخ می‌گذرد

به گونه‌ای که شب

گسترده‌ی تن توست 


بیا

بیا تاریکی را نصف کنیم 

روان خواهم شد 

در نوازش سترگ سیلاب

با بازمانده‌ی خونم 

که بی‌رنگ‌ترین تپش‌هاست 

متروک‌ترین جزیره را می‌یابم

در تنها ترین لحظه تنهایی


بتول عزیز پور

مجالی اندک

چه صبورانه سرزمینم را تاب آوردی 

قزاقان کام گرفتند از گرده‌ات خمیازه کشان


نشسته بر گرده‌ی طوفان 

رعد را مانی 

در یک روز ایرانی 


تابان بر پیشانی زمین

پاره‌ای از انزوای زمین را مانی 

در ترانشه‌ی شوق 

چه صبورانه سرزمینم را تاب آوردی 


ایرج ضیایی

دفتر شعر سکو‌ها خالی‌ست _۱۳۶۸


لیلی

در من وضو بگیر

سجاده‌ام...! بایست کنارم

رو کُن به من که قبله‌ی عشاقم

آنگه نماز را،

با بوسه‌‌ای بلند قامت ببند!

لیلی!

با من بودن خوب است،

من می‌سُرایمت.


نصرت رحمانی

شعر کامل در ادامه مطلب 


ادامه مطلب ...

نامه نفرین شده

تار گیسوی تو در مشت گره خورده ی باد

خبر از خانه ی ویران شده در مه می داد


من همان نامه ی نفرین شده بودم که مرا

بارها خط زد و تا کرد ولی نفرستاد


داس بر ساقه ی گندم زدی و بی خبری

آه یک مزرعه در پشت سرت راه افتاد


هر چه فریاد زدم، کوه جوابم می کرد

غار در کوه چه باشد؟ دهنی بی فریاد


داشتم خواب شفایی ابدی می دیدم

که تو از راه رسیدی مرض مادرزاد


بغض من گریه شد و راه تماشا را بس

از تو جز منظره ایی تار ندارم در یاد…


"احسان افشاری"

عدالت

صدای چند شلیک آمد

حتما در دور دست چند نفر کشته شدند

ما آن‌ها را نمیشناسیم 

ما به کمک آن‌ها نمی رویم

تنها صدای چند شلیک آمد 

و سهمیه آب و نان و هوای پاک 

میان دیگران تقسیم شد


رسول پیره

مرگ

من مرگ را دیده ام 

که دامنی بلند به تن داشت

چند النگوی طلایی در دستهای سیاه و برهنه اش می درخشید

 تو در خیابانی پر از خون

 با او تانگو می رقصیدی

می چرخید

می خندیدی 

 من نگران این بودم

مبادا سرما بخوری

و کسی نباشد که شالش را دور گردنت بیندازد...


#دنیا_غلامی

@bestpoems404

گنه از بخت من است

آن سست وفا که یار دل‌سخت من است
شمع دگران و آتشِ رخت من است

ای با همه کس به صلح و با ما به خلاف
جرم از تو نباشد گنه از بخت من است

سعدی

یونیفرم نظامی

گفتم

گلوله‌ها تنها جایی برای دکمه ها باز می‌کنند

من پیراهنی با هزار دکمه

من دستی هستم که دکمه‌ها را می‌بندد

آن‌ها 

یونیفرم نظامی 

را توی کمد گذاشتند

و صبح

همه پیراهن‌ها از ترس چروک شده بودند


سید رسول پیره

از کتاب؛ کلید‌ها

دستانت

دستانت ابرهای بهاری‌اند …

اگر دستهایت نبود ،

جهان از تشنگی می‌مرد ..


“نزار قبانی"

سکوت نا به جا

اولین قطره ی عشق که از چشمانم فرو می چکد

قطره ای گرم از شوق دیدار یار است

قطره ای که در سکوتی فرو می چکد

و من با سکوتم همراهی می کنم

همراهی من تاثیری جز غم ندارد

ولی من عاشقانه به عشقت نفس می کشم

چه بسا که این عشق پنهان

جهان را برایم تغییر می دهد


الیسا نعمتی کشتلی

ارسالی از مخاطبان وبلاگ

روی در دیوار هجران


آتش عشق تو در جان خوش‌تر است

جان ز عشقت آتش‌افشان خوش‌تر است


هر که خورد از جام عشقت قطره‌ای

تا قیامت مست و حیران خوش‌تر است


تا تو پیدا آمدی پنهان شدم

زانکه با معشوق پنهان خوش‌تر است


درد عشق تو که جان می‌سوزدم

گر همه زهر است از جان خوش‌تر است


درد بر من ریز و درمانم مکن

زانکه درد تو ز درمان خوش‌تر است


می‌نسازی تا نمی‌سوزی مرا

سوختن در عشق تو زان خوش‌تر است


چون وصالت هیچکس را روی نیست

روی در دیوار هجران خوش‌تر است


خشک سال وصل تو بینم مدام

لاجرم در دیده طوفان خوش‌تر است


همچو شمعی در فراقت هر شبی

تا سحر عطار گریان خوش‌تر است.


"عطار نیشابوری"

یک فنجان چای خورده‌ای


دیگر پاک نمی شوند

نه لکه ی چای از روی رومیزی

و نه خاطره ی انگشت های تو از خاطرم 

یک فنجان چای خورده ای

و دیگر هیچ چیز مثل گذشته نیست !


"بهار منصوری"

داس

خوبم...

درست مثل مزرعه ای که

محصولش را ملخ ها

خورده اند

دیگر نگران داس ها نیستم!


 فریبا عرب نیا

آرایش

دلت نخواست ...
بگو آرایشت را عوض کنم ،
موهای تو در شعرهایم ...
می تواند ،
به سیاهی ِ بختم نباشد .

کامران رسول زاده