رد‌ پای شعر

رد‌ پای شعر

پشت هر غصه من رد پایی از تو هست
رد‌ پای شعر

رد‌ پای شعر

پشت هر غصه من رد پایی از تو هست

جغرافیای صورتت


من در جریان زندگی نیستم،

تو در جریان باش !

که دارم با نسیم

جغرافیای صورتت را لمس میکنم،

 

"کامران رسول زاده"


عصیان آدم

نیستم بچهِ آدم، اگر عصیان نکنم

دین خود را، سرِ ایمان به تو، ویران نکنم


نیستم زاده حوا، اگر ایمانم را

نذر یک وسوسه چشم تو، شیطان نکنم


منِ دل‌نازک و آن زلف پریشان، چه کنم؟

گر گریبان ندَرم، موی پریشان نکنم


بر نمی‌دارم از آن ظلمت در زلف تو، دست

تا ملائک را از سجده پشیمان نکنم


از تو چون زخمه خورم، تار شوم، نغمه شوم

تا که درد از تو رسد، صحبت درمان نکنم


گوسفند است، نفهمیده اگر عقل، تو را

گاوم، او را اگر از شوق تو، قربان نکنم


رسمم این‌ست: که هی بشکنم و دل نکَنم

بِخورم سنگ، چو آیینه و کتمان نکنم


شوق را شرم، عقب می‌زد و یک‌بار نشد

که نگاهم را، از چشم تو پنهان نکنم


بر لبم مانده، دو بیت امشب و حیف است تو را

به دو تا جرعة بی‌واسطه مهمان نکنم


آخرین تیر من، اشک است، که فرموده خدا:

چه نظرها، که بر این دیده گریان نکنم


قاسم صرافان

بی‌قرار

جمله‌ی بی‌قراریت از طلب قرار توست

طالب بی قرار شو تا که قرار آیدت


مولانا

کلمات


کلمات چیستند
که چون میخ‌ها در پایم فرو رفته اند
و چون شاخه های نرگس
در دستانم منتظرند

کلمات
که با من سیگارمی‌کشند 
قرار می گذارند
نمی آیند.
خمارم می کنند
با موهام سفید میشوند
می‌ریزند
خم می‌شوم
و در مشت می‌فشارمشان
حالا
شعر
این گلوله برفی
به سمت تو پرتاب شده‌است

گروس عبدالملکیان

عشق در گلو

هیچ گاه

نفهمیده ام

دوست داشتن چرا این همه

غم انگیز است!؟

هیچ گاه

نمی‌فهمم

چرا می‌گویند

آدمها با قلب‌هایشان عاشق می‌شوند؛

وقتی که من

همیشه عشق را،

در گلویم احساس می‌کنم...!


"هستی دارایی"

تک بیت

برکه ای گفت به خود ، ماه به من خیره شده است

ماه خندید که من چشم به خود دوخته ام


فاضل نظری

ماه بازرگان

دیدار به دل فروخت، نفروخت گران
بوسه به روان فروشد و هست ارزان

آری، که چو آن ماه بود بازرگان
دیدار به دل فروشد و بوسه به جان

رودکی
 

سرخ


رنگ سرخ

می‌تواند بنشیند بر درخت انار

لب‌های تو 

یا پیراهن پاره‌پاره‌ی یک سرباز

هیچ اتفاقی نمی‌افتد

ما

عادت داریم

ندیده‌ای؟!

همان انگشت که ماه را نشان می‌داد

ماشه را کشید

ندیده‌ای؟!

که از تمام آدم برفی‌ها

تنها

لکه‌ای آب مانده بر زمین

دود فقط نام‌های مختلفی دارد

وگرنه سیگار من و خانه‌های خرمشهر

هر دو به آسمان رفتند...

غروب را قدم زده‌ام 

صبح زود را گذاشته‌ام برای مردن

و باد

که فکر میکردیم

تنها از دو سویمان می‌گذرد

عقربه را تکان داد و 

ما پیر شدیم

باد

             رفتن بود

زندگی

             رفتن بود

آمدن 

            رفتن بود


انسان و ابر

در هزار شکل می‌گذرند...


گروس عبدالملکیان


آفتاب..

آفتاب تکیه داده به شانه ات 

آینده به اِتکای خنده ات پیشِ روم ایستاده

آنچه در تو

نشانِ ماندن در من است

خلاصه شده در سه حرف

عشق ..

وَ تمام ...


"سیدمحمد مرکبیان"

پاییزهای سخت

و کسی‌ که
تو را دیده باشد
پاییزهای سختی خواهد داشت ...


لیلا کردبچه

از مرگت ناراحت نمی‌شوم

از مرگت

ناراحت نمی شوم!

اگر قرار باشد

پیش من

که پیش از تو رفتم

بیایی...


"افشین یداللهی"

درخت می‌شوم


دنیا

جای خوبی

برای شاعر شدن نیست

این بار که برگردم

درخت می‌شوم ! 


"ناهید عرجونی"

اردیبهشت

نگران نیستم

از رفتن اردیبهشت

در هر فصل که بذری می کارم

نام تو می روید.


دانیال رحمانیان

لاله و خونین جگری

غافل از عمق نگاه تو به چشمت نگریست

چه کند خاصیت آیینه سطحی نگریست


اهل آبادی عالم همه ظاهر بینند

اگر این نیست چرا شهر پر از جلوه گریست


دلفریبی و دل‌انگیزی ولی ای دنیا

دلربایی مکن از من که دلم با دگری‌ست


صیقل روح و تراشیدن دل از دل سنگ

کار سرپنجه‌ی اشک است مگو بی هنری‌ست


عاقبت در غزلم نام تو آمد ای‌عشق 

نسبت من به تو چون لاله به خونین جگری‌ست


فاضل نظری

جواب روشن خدا

توی آسمان شب

هرستاره یک دعاست

گوش کن 

ماه هم جواب روشن خداست


حسین تولایی

شهروندان


اینطور که تو سیگار میکشی

باران امشب قطعی‌ست

البته این شهر نه شیروانی دارد نه مرد

و شهروندانش

وقتی در تابه سرخت می‌کنند

طوری لبخند می‌زنند

که باور کنی جهنم جاییی زیباست


حسین صفا