رد پای شعر

رد پای شعر

پشت هر غصه من رد پایی از تو هست
رد پای شعر

رد پای شعر

پشت هر غصه من رد پایی از تو هست

چه خواب است این که بیداری نداره


مه که یارم سر یاری نداره

مه که دردم سبکباری نداره


همه واجن که یارت خواب نازه

چه خواب است این که بیداری نداره


باباطاهر

صبوری

غم عشقت بیابان پرورم کرد 

فراقت مرغ بی بال و پرم کرد


به من گویی صبوری کن صبوری

صبوری طرفه خاکی بر سرم کرد


باباطاهر

افسانه‌ی شیرین

شب چو در بستم و مست از مِیِ نابش کردم

ماه اگر حلقه به در کوفت جوابش کردم


دیدی آن تُرکِ خَتا دشمن جان بود مرا

گرچه عمری به خطا دوست خطابش کردم


منزلِ مردمِ بیگانه چو شد خانهٔ چشم

آنقدر گریه نمودم که خرابش کردم


شرحِ داغِ دلِ پروانه چو گفتم با شمع

آتشی در دلش افکندم و آبش کردم


غرقِ خون بود و نمی‌مرد ز حسرت فرهاد

خواندم افسانهٔ شیرین و به خوابش کردم


دل که خونابهٔ غم بود و جگرگوشهٔ درد

بر سر آتشِ جورِ تو کبابش کردم


زندگی کردن من مردن تدریجی بود

آنچه جان کَنْد تنم، عمر حسابش کردم


محمد فرخی یزدی


دانلود تصنیف این شعر با صدای سالار عقیلی  

دانلود تصنیف این شعر با صدای استاد محمدرضا شجریان




باغ تماشا

ای سلسله شوق تو بر پای نگاهم

سرشار تمنای تو مینای نگاهم


روی تو ز یک جلوه­ی آن حُسنِ خداداد

صد رنگ گل آورده به صحرای نگاهم


تو لحظه­‌ی سرشار بهاری که شکفته­‌ست

در باغ تماشای تو گل­‌های نگاهم


بی روی تو چون ساغر بشکسته تراود

موج غم و حسرت ز سراپای نگاهم


تا چند تغافل کنی ای چشم فسون­کار

زین راز که خفته­‌ست به دنیای نگاهم


سرگشته دَوَد موج نگاهم ز پی تو

ای گوهر یکدانه دریای نگاهم


دکتر محمدحسین شفیعی کدکنی

پرچم آبی

حالا اگر پرچمی ندارم

باد

بادبادکم را برداشته‌است

آن وقت‌ها که 

به آبی آویزان از بند رخت

می‌گفتم آسمان


آرش نصرت‌الهی

جوانی هم بهاری بود و بگذشت


بهار آیو به صحرا و در و دشت

جوانی هم بهاری بود و بگذشت


سر قبر جوانان لاله رویه

دمی که گلرخان آیند به گلگشت


باباطاهر

چه خوش بی مهربانی هر دو سر بی


چه خوش بی مهربانی هردوسر بی

که یکسر مهربانی دردسر بی 


اگر مجنون دلِ شوریده‌ای داشت

دلِ لیلی از آن شوریده تر بی


باباطاهر

آلاله

دلم میل گل باغِ تو داره

درونِ سینه‌ام داغِ تو داره


بشُم آلاله زاران لاله چینم

ونیم آلاله هم داغ تو داره


باباطاهر

هزار اسماییل

من بی تو صدای عصمت هابیلم

دور ار حسد و شقاوت قابیلم


پیغمبر سر نهاده بر شانه ی وحی

خنجر بکشی هزار اسماعیلم


ایرج زبردست

بلیط

می‌خواهم از این شکسته بالی بروم

آهسته شبی از این حوالی بروم


اکنون که بلیط مرگ در دست من است

با زندگی-این قطار خالی-بروم


جلیل صفربیگی

سرگشتگی

در حجم سیاه باورم می گردم

همراه منِ دربدرم می گردم


سرگشتگی ام چه بر سرم آورده ست

سر بر تن و دنبالِ سرم می گردم


ایرج زبردست


اگر خواهی بسوزانی جهان را


اگر خواهی بسوزانی جهان را

رخی بنما بیفشان گیسوان را


بت فایز اشارت کن به ابروت

بکش تیغ و بکش پیر و جوان را


فایز



سه خط سکوت

در سینه کویر لوت باقی مانده

دل، لانه‌ی عنکبوت باقی مانده


من شاعر کوچه‌های غربت هستم

از من دو-سه خط، سکوت باقی مانده


جلیل صفربیگی

عروسی مرگ

انگار که شهر سنگ و چوب است اینجا

لبریز غم دم غروب است اینجا


هر روز عروسی سکوت و مرگ است

عمری‌ست پر از بزن بکوب است اینجا


جلیل صفربیگی

می فروشان


تا زهره و مه در آسمان گشت پدید

بهتر ز می ناب کسی هیچ ندید


من در عجبم ز می فروشان کایشان

به زآنچه فروشند چه خواهند خرید


خیام