رد پای شعر

رد پای شعر

پشت هر غصه من رد پایی از تو هست
رد پای شعر

رد پای شعر

پشت هر غصه من رد پایی از تو هست

خواب می‌بینم

کفر می گویم که ایمان نیز آرامم نکرد
گریه های زیر باران نیز آرامم نکرد

خواب می بینم که دنیا با توشکل دیگری ست
خواب صادق یا پریشان نیز آرامم نکرد

- سید علیرضا جعفری

پابرهنه تا کجا دویده‌ای


پابرهنه تا کجا دویده‌ای

که این همه

گل شکفته است...؟


کیکاووس یاکیده

مسکو

رعد را که بشنوید یاد من خواهید کرد

و خواهید گفت_او طوفان می‌خواست

افق گلرنگ خواهد شد

و دل ها همچون گذشته شعله‌ور

اینگونه خواهد بود زمانی که مسکو را ترک میکنم

برای همیشه

و به جایی می‌روم که در آرزویش بوده ام

با سایه‌ای که در میان شما

جاگذاشته ام...


آنا آخماتووا

عنکبوت

 یک زن خوشبختم!

و خیابانی که راه مرا دنبال می کند

خوشبخت است

و کوچه ای که

به گریبان خانه ام می رسد

خوشبخت است

و تو که هر روز به پنجره ی اتاقم پیله می کنی

یک روز پروانه ای خوشبخت می شوی


با این همه

دروغ عنکبوتی ست

که مدام

در دهانم تار می تند.


 


"منیره حسینی"

کاش زندگی

مرگ

در برابر تو سکوت میکند

و می اندیشد

کاش زندگی بود


شمس لنگرودی

در اشک های چشمم

من چیزی از عشق مان

به کسی نگفته‌ام!

آن ها تو را هنگامی که

در اشک های چشمم

تن می‌ شسته ای دیده اند


نزار قبانی

بادکنک

رویایت را

در بادکنک ها فوت کن

بگذار آسمانم

رنگ بگیرد.



"بهزادعبدی"

تو زیبا تری

ای قامتت بلندتر از قامت بادبان ها

و فضای چشمانت

گسترده تر از فضای آزادی...

تو زیباتری از همه ی کتاب ها که نوشته ام

از همه ی کتاب ها که به نوشتن شان می اندیشم...

و از اشعاری که آمده اند...

و اشعاری که خواهند آمد...


 

"نزار قبانی"

بادبادک جوان

هزار بار گفتم

با این باد های هرزه نپر

به انها نخ نده

حالا

بالای آن دکل

با سیم های لخت فشار قوی

دست و پنجه نرم کن

- باد بادک جوان-


سعید بیابانکی

شبیه آغوش

از تنم ترانه می ریزد

وقتی تو،

شبیه آغوش،

خیال مرا دور میزنی..

من تمام این شعر را رقصیده ام..


کامران رسول زاده

منطق پاییز

منطقِ پاییز

مثل بی منطقیِ زنی ست

که وقتی دارد از زندگی مردی می رود

موهایش را رنگ می کند.


کامران رسول زاده

سربازِ برجک زندان


سربازِ برجک زندان

به دختری می اندیشد

که چشم در راه اوست

وَ دستانش بر مسلسل سنگین

عرق می کنند !


یغما گلرویی

برای مجله شعر نمی‌نویسم

برای مجله شعر نمی‌نویسم
در شبِ شعر ها شرکت نمی‌کنم،
به نگاه منتقدها اهمیت نمی‌دهم
پیله ای از شعر می بافم دورِ خود
بی آرزوی پروانه شدن!
و در سلولِ خود ساخته می‌میرم
به امید آن که ابریشمش
شالی شود
بر شانه های تو...!

 

"یغما گلرویی"

به اولین صبح پس از پایان جنگ می مانی


تنها منم که می دانم

چرا اغلب اوقات ساکتی

به اولین صبح
پس از پایان جنگ می مانی
آرامی و زیبا
اما
غمگین

به اولین صبحانه
در اولین روز صلح شبیهی
شیرینی و دلچسب
اما
تنها با گریه می توان به تو دست زد

حسن آذری

"من" عکس دسته جمعی تو ام...


در سرم تویی...
در چشمم تویی...
در قلبم تو...

"من" عکس دسته جمعی تو ام...

جلیل صفربیگی